عادل عزّازی در کتاب طعون و شبهات الشیعة الإمامیة حول صحیح البخاری و الرد علیها میکوشد زندگینامه ابوجعفر ورّاق را بهمثابۀ مؤلف «شمائل البخاری» بازسازی و روایت کند. بررسی انتقادی این روایت نشان میدهد گزارش عزّازی دچار نوعی ایستایی و ناپویایی است و از ظرفیت لازم برای ترسیم تصویری تاریخیِ عمیق و چندلایه از شخصیت و نقش ابوجعفر بهرهمند نیست. از مهمترین نشانههای این ایستایی میتوان به کلیشهگرایی در ارائه زندگینامه، بسندهکردن به توصیفهای کلی و غیرتحلیلی، سطحنگری در مواجهه با دادههای تاریخی، تکصداییبودن روایت و فقدان دیدگاههای بدیلو نیز کلیگویی در ارزیابی علمی شخصیت مورد بحث اشاره کرد. مجموعه این آسیبها انسجام درونی روایت، پویایی تحلیلی متن و در نهایت اعتبار علمی روایت عزّازی را تضعیف کرده است؛ به گونهای که حاصل کار، به جای بازنمایی جامع و مستند از ابوجعفر ورّاق، تصویری یکبعدی، سادهسازیشده و ناکافی از او در مقام راوی، مؤلف و کنشگر سنت حدیثی ارائه میدهد.